از خنده زیاد برحذر باش که دل را می میراند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
نوشته های من

متن زیر سخنان استاد گرامیم حجةالاسلام جاودان در مورد شخصیت علامه شرف الدین است که هفته گذشته برای سایت تبیان تهیه شده است.


جاودان


همز‌یستی معقول در کنار یکدیگر یک وجه برجسته در شخصیت شرف‌الدین
مرحوم شرف‌الدین از مفاخر علمای شیعه و بنیان‌گذار یک راه نو است. ایشان جزو علمای جامع این قرون اخیر است یعنی فقه می‌‌داند به کمال، اصول می‌داند به‌خوبی، با قرآن و با حدیث آشنا است و بحث امامت را در اوج دارد. از نمونه علمایی که ما نظیرشان را در گذشته داشتیم مثل شیخ‌ طوسی و شیخ مفید است. در گذشته دور یعنی عصر شیخ‌ طوسی و شیخ مفید، شهر بغداد مرکز جامعه اسلامی بود. شهری که همه فرق اسلامی با هم زندگی می‌‌کردند، با هم مباحثه دارند، کتاب می‌نویسند و در کتاب‌هایشان مذاهب را بررسی و نقد می‌کنند و آن عالم مذهب دیگر جواب می‌دهد و در مجالس درسشان از مذاهب مختلف شرکت می‌کنند مثلا در درس شیخ طوسی همانطوری که طالبان علم شیعی حضور داشتند، طالبان علم غیرشیعی هم شرکت داشتند و ایشان در یک مسند رسمی نشسته و بزرگترین عالم و استاد شهر بغداد در آن عصر ‌بوده‌اند؛ همه پای درسشان می‌روند و این بهترین دوران تاریخ اسلام از این جهت می‌باشد. عالم با عالم بحث می‌کند نه مثل زمان ما که متاسفانه به این گونه عمل نمی‌شود و همدیگر را تکفیر می‌کنیم. ما نیاز به گشایش در راه بحث علمی و همزیستی همه فرق در کنار هم داریم. هر کسی خودش را حق می‌داند از نظریه خودش دفاع می‌کند و بحث می‌کند، یک کاری نظیر این را علامه شرف‌الدین کرده است.
شرف‌الدین در فقه بحث کرده است، طرح نظرهای مخالف کرده و اثبات نظر خودش را کرده، براساس مبانی دیگران اثبات نظر خودش را کرده، این‌ کار بزرگی بوده که شرف‌الدین انجام داده است ولی متاسفانه به‌طور جدّی این کار دنبال نشد فقط در دوره اخیر، ما علامه عسگری را داریم که یک کاری نظیر این انجام داده است. متاسفانه الان بحث‌ها یک ‌طرفه است یعنی بنده یک کتاب می‌نویسم و نظرهای مخالفان را نقد می‌کنم، این گونه‌هم خوب است نه این‌که بد باشد ولی آن گونه بهتر است که دو تا نظر در کنار هم طرح شود و مهمترین کار شرف الدین هم این است که نظراتی که مثلا در کتاب المراجعات طرح کرده از دو نفر عالم طراز اول است. از این سو یک عالم طراز اول شیعه و از آن سو عالم بزرگ مصر شیخ الازهر همه حرف‌هایش را می‌گوید و ایشان هم همه حرف‌هایش را با نهایت احترام و ادب می‌گوید.


حضور و تلاش در میدان سیاست و مبارزه با استعمار
شرف‌الدین علاوه بر این به طور جدی در سیاست وارد شده است. چون فرانسوی‌ها لبنان را اشغال کردند بعد از اینکه با توطئه صهیونیست، دولت عثمانی را شکست داده و آن را تقسیم کردند. شاید تا حدود 12 کشور کوچک از دولت عثمانی به وجود آمد.
البته عثمانی دولت حق نبود اما دولتی بود که اسم اسلام را داشت، یکپارچه بود و سالیان درازی یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان بود و سربازهایش تا شهر وین اتریش رفته بودند. شاید بارها به دست سربازان عثمانی شهر وین تصرف شده بود. یک دولت مقتدر بود که در طول زمان، فساد در آن رخنه کرده و ضعیف شده بود، گناه و فساد ناگزیر ضعف می‌آورد. در هر صورت یک دولت بود، یک دولت به ظاهر اسلامی.
دولت عثمانی بین انگلستان و فرانسه تقسیم شد. لبنان و سوریه و الجزایر به فرانسه رسید. علامه شرف الدین در مقابل استعمارگران ایستاد و آنها هم علاوه بر صدور حکم اعدام وی، به خانه‌اش ریختند و تمام زندگی و کتاب‌هایش را سوزاندند که بخشی از کتاب‌های ایشان که خیلی برجسته بوده متاسفانه از بین رفته است. پس ایشان مبارزات سیاسی به‌طور جدی داشته و اینها فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی مقدمات شد برای آن وقتی که امام موسی‌صدر به لبنان رفتند. امام موسی صدر راهی را که شرف‌الدین رفته بود، دنبال کرد. سعی کرد اختلافات بین شیعه و سنّی را بردارد تا بتوانند در کنار هم زندگی کنند.


توانایی فوق العاده در نویسندگی
یک نکته مهم در نوشته‌های شرف‌الدین، متن منحصر به فرد و عالی نوشته‌های ایشان است. ایشان نویسنده طراز اول است، نه تنها محقق و باحث و مناظر قوی است بلکه قلمشان، قلم فوق‌العاده است.
هر چه ایشان نوشته، از حیث نوشتاری در اوج است؛ از حیث ادب بحث و مناظره در اوج است؛ اگر آن روشی را که ایشان زنده کرد و آن راه و رسم ادامه می‌یافت امروز مسلمانان خیلی بهتر در کنار هم زندگی می‌کردند. بحث این نیست که ما حرف‌های آن فرقه را بپذیریم یا آنها حرف‌های ما را بپذیرند، بحث این است که ما با هم بحث می‌کنیم، مناظره می‌کنیم، دلیل می‌آوریم، برهان می‌آوریم، استدلال می‌کنیم و با این روش حق را روشن می‌کنیم، اگر کسی حق‌طلب است آن را بپذیرد، ما مسلمانان دشمن مشترک داریم. چاره‌ای نداریم جز اینکه در کنار هم ایستادگی کنیم، این کار فقط با این روش ممکن است.


کتاب المراجعات
از بهترین کتاب‌های عصر اخیراین کتاب است، اگر کسی آنرا بخواند بسیاری از  جوانب مذهب اهل بیت علیهم‌السلام برایش روشن می‌شود؛ مطلب به خوبی برایش باز ‌شده و شبهه‌ای باقی نمی‌ماند. اگر نظریات شیعه را می‌خواهید باید به عالم و دانشمند مقبول شیعی مراجعه کنید مثلا به شیخ مفید و یا شیخ صدوق مراجعه کنید، اینها عالمان بزرگ مقبول این امتند. مثال آن در عصر اخیر علامه شرف‌الدین است. برای شناخت تشیع یکی از بهترین کتاب‌‌ها، المراجعات است. ایشان کتابی را در اختیار گذاشته که در سراسر جهان می‌توان به این کتاب مراجعه کرد و نظرات شیعه را دانست، نظرما در مورد امامت چیست؟ امامت را در چه جایگاهی می‌دانیم؟ جواب این سوالات مهم در این کتاب وجود دارد.
نکته بعدی در مورد این کتاب این که، کتاب کوچک و قابل دسترسی است. به خاطر اختصار و قلم روان نویسنده آن و باز این که نویسنده این کتاب به همزیستی مسلمانان بیشتر می‌اندیشیده است. این کتاب مجموعه نامه‌های مبادله شده بین علامه شرف الدین و شیخ الازهر مصر است که بصورت پرسش و پاسخ طرح گردیده و تمام شبهات و سوالات مهم در زمینه مذهب اهل بیت علیهم‌السلام در آن عنوان گردیده است.



م . م .س ::: سه‏شنبه 21/3/1387::: ساعت 12:50 عصر

·         چشم برزخی و چشم بصیرت چیست؟
نزد اهل حکمت و عرفان، عالم برزخ، عالمی فراتر از عالم دنیاست و به هر مقدار که ما از دل‏بستگی و وابستگی به مادیات دنیا دور شویم، به عالم مافوق آن، بیشتر دسترسی می‏یابیم. بنابر آن‏چه از روایات به دست می‏آید، اگر انسان سالک، علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، به نوافل و رعایت تقوا بیش از حد معمول، موفق شود، بیش از آن‏چه دیگران از جهت معنوی به دست می‏آورند، به دست خواهد آورد که از آن، به چشم برزخی تعبیر می‏شود و چنین کسی، «حقایق» را فراتر از «وقایع»، درک می‏کند.
از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله نقل شده که خداوند فرمود:
«اظهار دوستی نکرد؛ بنده من به چیزی دوست داشتنی‏تر از آن‏چه واجب کردم بر او و او با نوافل به سوی محبت من می‏آید؛ تا این‏که من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم، شنوایی او می‏باشم؛ آن گاه که می‏شنود و بینایی او می‏باشم؛ آن گاه که می‏بیند و زبان او می‏باشم؛ آن گاه که سخن می‏گوید و دست او می‏باشم؛ آن گاه که ضربه می‏زند و پای او می‏باشم؛ آن گاه که راه رود و هنگامی که به درگاه من دعا کند، اجابت می‏کنم و اگر از من درخواست کند، به او می‏دهم»


از همان ابتدای خلقت، دو نیروی ظاهری و باطنی در درون انسان، صف‏آرایی کرده، سعی کردند تا قلب انسان را تسخیر کنند و برای این منظور، شیطان و نفس اماره، در مقابل پیامبران الهی و عقل قرار گرفتند. حال اگر این انسان، در مقابل خداوند متعال، خاضع و خاشع شده و به معرفت و بصیرت برسد و تنها خدا را پرستش کند، بر فرشتگان (که کاری جز خیر و نور نمی‏توانند انجام دهند)، برتری دارد.
معرفت و بصیرت در منابع روایی ما، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و یک ساعت تفکر در آفریده‏های خداوند، آینده جهان و فرجام انسان، می‏تواند فکر آدمی را تصحیح کرده، او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت، برتر خواهد بود. این معرفت، همان «چشم دل» است؛ یعنی شخص با چشم حقیقت‏بین، به طبیعت و اطراف خود نگاه می‏کند؛ نعمتی که در درون همه انسان‏ها به ودیعت گذارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبه‏های خاکی و طبیعی، چشم باطنی را ضعیف و کم سو ساخته است و تنها با اعتقاد راسخ و عمل صالح است که چشم حقیقت‏بین، فعال و احیا می‏شود. در روایاتی از حضرت علی علیه‏السلام:
«کم‏سخنی و گزیده‏گویی»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دین»، «همنشینی با نیکان»، «عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستی»، «ادب ورزیدن»، «عفت ورزیدن»، «عفو و گذشت کردن از مردم»، «تجاهل نسبت به خطاهای مردم»، «زهد ورزیدن در دنیا»، «موقع سکوت ذکر گفتن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال نکردن»، از نشانه‏های عقل و بصیرت شمرده شده‏اند.
در قرآن مجید، چنین آمده است:
«هر کس تقوا پیشه کند، خداوند به او فرقان (قدرت تشخیص بین حق و باطل) عطا می‏کند»
این فرقان که همان چشم دل و چشم حقیقت‏بین است، مومن را از مهلکه‏های گوناگون نجات داده، به سوی رستگاری رهنمون می‏کند.


نقطه آغازین چشم باطن‏بین، از همین مرحله می‏باشد؛ به طوری که با رعایت تقوا، آدمی بر اعضای بدن خود مسلط می‏شود؛ تا آن‏جا که طوری بر غضب خود مسلط می‏شود که بدون اراده، خشم او شعله‏ور نمی‏شود و دست و پای او به دیگران آسیب نمی‏رساند و طوری بر خواسته‏های نفسانی خود مسلط می‏شود که بدون خواست او، شهوتش برافروخته نمی‏شود و حریم دیگران را نمی‏شکند و آن‏چنان بر چشم خود مسلط می‏شود که از هرگونه خیانت، دوری می‏کند و حتی گوش او به کنترل در می‏آید و هر صدایی را نمی‏شنود.
پس از مسلط شدن شخص بر اعضای بدنش، روح او، قدرت بیشتری پیدا می‏کند و بر تصورات و خیالات ذهنی خویش نیز حاکم می‏شود؛ به طوری که اراده او متمرکز می‏شود و بدون اراده، تصورات مختلف، به ذهن او نمی‏آید.
انسان سالک، با رعایت تقوای بیشتر، رفته رفته بر دیگر انسان‏ها نیز مسلط می‏شود؛ به طوری که با نگاه او، اطرافیان تحت تاثیر قرار می‏گیرند و مبهوت او می‏شوند که از آن به «ابهت شخصیت» تعبیر می‏شود و سخن شخص سالک به گونه‏ای در مخاطب تاثیر می‏کند که سراسر وجود مخاطب را فرا می‏گیرد و از آن، به «نفوذ کلام» تعبیر می‏شود. در مرحله قوی‏تر، قدرت روح به حدی می‏رسد که باطن شخص مقابل را تشخیص می‏دهد که از آن به چشم برزخی و نگاه باطن‏بین، تعبیر می‏شود. چشم دل، بر اثر عادت و انس به عالم طبیعت، کم سو شده، توان دیدن حقایق را ندارد و تنها راه چاره، روشن نمودن آن از طریق اطاعت خداوند (انجام واجبات و ترک محرمات) می‏باشد و این کار، به تدریج به دست می‏آید؛ چنانکه کند شدنش نیز به تدریج و در طول زمان بوده است. شخص عاقل، این دنیای کوتاه مدت را بسان کشتزاری می‏داند که باید محصول مورد نیاز را در آن کاشته، تا پس از کمال، آن را در دنیای دیگر برداشت کند. چنین شخصی، در سایه بصیرت معنوی، آن دیدگاه و برداشت معمولی از زندگی و هدف‏های آن را از ذهن خود دور ساخته است. او از تمام لحظات عمرش، برای ذخیره ثواب و بالا بردن درجاتش در بهشت، تلاش می‏کند.


منبع این مطلب : نشریه پرسمان شماره 54؛ بااندکی تصرف



م . م .س ::: یکشنبه 19/3/1387::: ساعت 5:5 عصر

انتظار


پریشان و سراسیمه بودم. لحظاتی چند فقط به چیزی که شنیده بودم، می‌اندیشیدم.


«اگر طالب دیدار امام زمانت هستی به فلان شهر برو. حضرت بقیة الله در بازار آهنگران در مغازه بهیر قفل‌سازی نشسته بلند شو و خدمت ایشان برس»


بعد از مدت‌ها چله‌نشینی و دعا و توسل به علوم غریبه بالاخره کورسویی از امید به رویم تابیدن گرفت. به سرعت بلند شدم و وسائل سفر را آماده کردم. سفر راحتی نبود. اما حاضر بودم چند برابر این سختی را تحمل کنم تا بتوانم به آرزویم برسم. شور و اشتیاقی که از وجودم زبانه می‌کشید مرا به حرکت وا می‌داشت.



چله نشینی لازم نیست و توسل به علوم غریبه فایده‌ای ندارد. عمل درست داشته باشید و مسلمان باشید.

خودم را به بازار آهنگران رساندم آن قدر هیجان زده بودم که چشم‌هایم هیچ چیز را نمی‌دید. فقط مغازه پیر قفل‌ساز را جستجو می‌کردم. لحظه به لحظه که می‌گذشت شوق و شورم بیشتر می‌شد. وقتی وارد مغازه پیرمرد قفل‌ساز شدم در همان نگاه اول امام را شناختم. دستم را روی سینه گذاشته و با ادب سلام دادم. در آن لحظه همه چیز به جز وجود امام را فراموش کرده بودم. حضرت جوابم را داد و با دست مرا به سکوت فرا خواند.


پیرمرد در حال وارسی چند قفل بود. در این لحظه پیرزنی وارد مغازه شد لباس‌های کهنه‌ای به تن داشت و عصایی به دست. در دستان فرتوت و لرزانش قفلی به چشم می‌خورد. پیرزن آن را به قفل ساز نشان داد و گفت: برادر برای رضای خدا این قفل را سه شاهی از من بخرید. به پولش نیاز دارم.


پیرمرد قفل را گرفت و آن را وارسی کرد. قفل سالم بود پس رو به زن کرد و گفت: خواهرم این قفل هشت شاهی می‌ارزد. کلید آن هم دو شاهی می‌شود. اگر دو شاهی به من بدهی من کلیدش را برایت می‌سازم و در آن صورت پول قفل ده شاهی می‌شود.


پیرزن گفت: من به این قفل نیازی ندارم فقط شما اگر آن را سه شاهی از من بخرید برایتان دعای خیر می‌کنم.


 پیرمرد با آرامش جواب داد: خواهرم تو مسلمانی و من هم مسلمان. چرا مال مسلمان را ارزان بخرم من نمی‌خواهم تو ضرر کنی. این قفل هشت شاهی ارزش دارد و من اگر بخواهم در معامله سودی ببرم آن را به قیمت هفت شاهی می‌خرم چون در این معامله بیشتر از یک شاهی سود بردن بی‌انصافی است.


پیرزن با ناباوری قفل ساز را نگاه کرد و بعد از این که سخنان پیرمرد تمام شد گفت: من تمام این بازار را زیر پا گذاشتم و این قفل را به هر که نشان دادم گفتند بیشتر از دو شاهی آن را نمی‌خرند من هم به این دلیل به آنها نفروختم که به سه شاهی پول نیاز دارم. پیرمرد گفت: اگر آن را می‌فروشی من هفت شاهی می‌خرم و سپس هشت شاهی به پیرزن داد. پیرزن راضی و خوشحال عصا زنان دور شد.


آن گاه امام رو به من کرد و گفت: مشاهده کردی؟ شما هم این طور باشید تا ما خود به سراغ شما بیاییم. چله نشینی لازم نیست و توسل به علوم غریبه فایده‌ای ندارد. عمل درست داشته باشید و مسلمان باشید. از تمام این شهر من این پیرمرد را برای مصاحبت انتخاب کرده‌ام چون دین‌دار است و خدا را می‌شناسد این هم از امتحانی که داد. او با اطلاع از نیاز زن به پول قفل را به قیمت واقعی‌اش از او خرید. این گونه است که من هر هفته به سراغش می‌آیم و احوالش را می‌پرسم.


پس از تمام شدن سخنان امام سرم را پایین انداختم و به فکر فرو رفتم.



م . م .س ::: چهارشنبه 1/3/1387::: ساعت 2:15 عصر

سلام
دقت در رفتار بچه ها پیامهای فراوونی داره.
مثلا رفتار بچه ها در مورد اسباب بازی.
همه بچه ها عاشق اسباب بازی هستند و برای وادارکردن بزرگترها برای خرید اسباب بازی خودشون رو به آب و آتیش می زنند و چنون گریه می کنند انگاری دنیا رو ازشون گرفتند .


اما چند نکته جالب:
اول اینکه هیچوقت عطش دستیابی به اسباب بازی، تو وجودشون فروکش نمی کنه . برای همین اتاقشون پر از اسباب بازیهای جور واجور می شه.
دوم اینکه خیلی زود از دست یه اسباب بازی خسته می شن و میندازنش یه کنار.
سوم با دیدن هر اسباب بازی جدیدی که ندارنش احساس می کنند بدبخترین بچه هستند که هیچی نداره و دوباره شروع به بیقراری می کنند و ...
یه خورده فکر کنیم ببینیم چقدر شبیه بچه هاییم.
اولا برای دستیابی به نعمتهای مادی مثل پول و ... چقدر ضجه و ناله می زنیم .
دوما اینکه هر چقدرم خدا خواسته هامون رو برآورده کنه بازم یه خواسته جدید داریم.
سوما با اینکه خدا اینهمه بهمون نعمت داده تا چیز دیگه ایی بخواهیم و برآوردن حاجتمون دیر بشه ، داد و هوارمون به آسمون می ره و به خدا معترض می شیم که ، ای داد ای هوار ، آخدا ما رو فراموش کردی و ...



م . م .س ::: دوشنبه 19/1/1387::: ساعت 3:29 عصر

سلام
انتخابات تموم شد و مردم عزیزمون بازهم حماسه آفریدند. خدایا شکرت .


نمی دونم چرا بعضیها دنبال برنده و بازنده می گردند و متاسفانه با حرفهاشون شیرینی حضور قشنگ مردم رو تلخ می کنند. مردم ما با هیچ گروه و جریانی عقد اخوت نبستند و فقط اعتقاداتشون به اسلام عزیز و علاقشون به کشورشون اونها رو پای صندوقهای رای می کشونه. 
باور کنید تنها برنده واقعی انتخابات فقط و فقط مردمند که یکبار دیگه جلوی امام زمان روسفید شدن و همه دنیا رو متحیر خودشون کردند. بازنده واقعی هم فقط و فقط دشمنان انقلاب و کشور عزیزمون هستند که چشم دیدن رشد و پیشرفت و الگو شدن این مملکت اسلامی را ندارند. تمام افراد و گروههای سیاسی که تو انتخابات شرکت کردن حتی کاندیداهای گمنامی که هیچ اسمی ازشون به میون نیومده برنده انتخاباتند. حتی اون گروهها و احزابی که نماینده هاشون رای نیاوردند برنده انتخاباتند چون با حضورشون هم تنور انتخابات رو گرم کردند و هم میزان مشارکت مردم رو بالا بردند. از همشون سپاسگزارم. این رقابت تنها مسابقه ای هست که بازنده نداره اگه هممون برای ادای تکلیف و انجام وظیفه پای کار اومده باشیم، برنده اییم. 


اما یه حرفی هم به اونهایی که به مجلس رفتند ... یادتون باشه یه بار دیگه مردم وظیفشون رو به نحو احسن انجام دادند، حالا نوبت شماست که با همه توان برای رشد و پیشرفت کشور و حل مشکلات این مردم عزیز تلاش کنید.
خدا مخلوقاتشو خیلی دوست داره پس تا می تونید به مردم خدمت کنید که بالاتر و بهتر از این کار نه ثروتی هست و نه جایگاهی و نه ....
یا علی مدد. 



م . م .س ::: یکشنبه 26/12/1386::: ساعت 3:57 عصر

سلام


خیلی وقت پیش باید در مورد حاج آقا مجتهدی مطلب می نوشتم .


حاج آقا یه حُسن بزرگ داشت و اونهم این بود که طلبه ها همیشه نسبت به ایشان حالت خوف و رجا داشتند . در عین اینکه خیلی حاج آقا رو دوست داشتیم اما همیشه نوعی ترس و دلهره شیرین تو دلمون بود . می دونید حُسن این قضیه چی بود ؟


مثلا حاج آقا همیشه می گفت : هرکی نماز شب نخونه من از تاریکی چهره اش می فهمم چون کسایی که نمازشب خونند ؛ نورانی اند . باور کنید اوائل نمی فهمیدم چرا برای حاج آقا نماز شب خوندن طلبه ها اینقدر مهمه . روزایی که توفیق نمازشب خوندن نداشتم دور و ور حاج آقا آفتابی نمی شدم . همش می ترسیدم یه وقت حاج آقا نگه چرا نورانی نسیتی و ... . البته خوب رو سادگی اوائل طلبگی حکمت فرمایش حاج آقا برام مفهوم نبود .  
به نظر شما چرا حاج آقا اینقدر به نماز شب خوان بودن طلبه ها اهمیت می داد ؟
تو قرآن خداوند به پیامبرش می فرماید حتما نماز شب بخوان زیرا بار مسئولیت تو بسیار سنگین است و حمل این بار جز با استعانت از دعا و مناجات دردل شب با قادر متعال ممکن نیست.  یا ایها المزمل . قم اللیل الا قلیلا .


دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                          ون در آن نیمه شب آب حیاتم دادند



م . م .س ::: دوشنبه 15/11/1386::: ساعت 1:22 عصر

بالاترین‌ مقامی‌ که‌ انسان‌ می‌تواند به‌ آن‌ دسترسی‌ پیدا کند، مقام‌قرب‌الهی‌ یا قرب‌ ربوبی‌ است‌. منظور از قرب‌ ربوبی‌ چیست‌؟
منظور از قرب‌ ربوبی‌ این‌ است‌ که‌ آدمی‌ به‌ مقامی‌ برسد که‌ ربط‌ خود رابه‌ خدا دریابد. دریابد که‌ سراسر موجودات‌ عالم‌ آفرینش‌ عین‌ ربط‌ به‌ اوهستند. همة‌ موجودات‌ عالم‌ نه‌ وابسته‌، که‌ عین‌ وابستگی‌ به‌ او هستند.
یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید
ای‌ مردم‌ شما نیازمند به‌ خدا هستید و تنها خداست‌ که‌ بی‌نیاز وستوده‌ است‌. (فاطر 15)
منظور از کمال‌ نهایی‌ آن است‌ که‌ انسان‌ به‌ مقامی‌ برسد که ‌فقر خویش‌ و وابستگی‌ خود را به‌ خدا درک‌ کند. این‌ درک‌، درک‌ حصولی‌نیست‌، چرا که‌ درک‌ حصولی‌ را به‌ کمک‌ براهین‌ فلسفی‌ می‌توان‌ به‌ دست‌آورد؛ بلکه‌ مراد درک‌ حضوری‌ و شهود عرفانی‌ است‌. یعنی‌ انسان‌ به‌ آن‌مقامی‌ دست‌ یابد، که‌ به‌ جز خدا به‌ چیزی‌ توجه‌ نداشته‌ باشد؛ وجود او عین ‌خلوص‌ شده‌ و هیچ‌ عملی‌ از او جز برای‌ رضای‌ خدا، سرنزند. انسانی‌ که‌ به ‌این‌ مقام‌ دست‌ می‌یابد هیچ‌ گونه‌ استقلالی‌ برای‌ خود قایل‌ نبوده‌ و در یک‌ارتباط‌ دایمی‌ و شهود عرفانی‌ با خدا به‌ سر می‌برد. در این‌ مقام‌ و مرتبه‌ است‌که‌ دیگر اثری‌ از خود و منیت‌ برای‌ او باقی‌ نیست‌، هر چه‌ هست‌، خداست‌ و بس‌.امام‌علی‌«ع» در رابطه‌ با همین‌ درک‌ حضوری‌ و شهود عرفانی‌ می‌گوید:
لَم‌ْ اَعبُدُ رَبَاً لَم‌ْ ارَه‌ُ
خدایی‌ را که‌ ندیده‌ باشم‌، نپرستیده‌ام‌.
ما" رایْت‌ُ شَیئاً اِلاّ و رَایْت‌ُ اللّه‌َ مَعَه‌ُ
من‌ چیزی‌ را ندیدم‌ مگر آنکه‌ خدا را با آن‌ دیدم‌.
این‌ مقام‌ را مقام‌ فنای‌ افراد انسانی‌ در ذات‌ اقدس‌ الهی‌ نیز گفته‌اند.‌ فنای‌ همه‌ حال‌ و احوالات‌ نفسانی‌ و انانیّتها.
انسانی‌ که‌ به‌ مقام‌ فناء فی‌الله‌ می‌رسد از ویژگیها و خصوصیاتی‌برخوردار می‌شود که‌ ذکر همه‌ آنها مناسب‌ این‌ مقال‌ نیست‌ و در اینجا به‌ نقل‌دوحدیث‌ دراین‌ زمینه‌اکتفامی‌کنیم‌تاآثار قرب‌ ربوبی‌ تا حدودی‌ آشکار شود
ما یَتَقَرَّب‌ُ الی‌ِّ عَبْدی‌ بِشَی‌ء احَب‌ٌ اِلی‌َّ مِمَّا افْتَرَضْتُه‌ُ علیه و اِنَّه لَیَقَرَّب‌ُ اِلَی بالنَّوافِل حتی‌ اُحبَّه‌ُ فَاِذا احْبَبْتُه‌ُ کُنْت‌ُ سَمْعَه‌ُ الذّی‌ یَسْمَع‌ُ به‌ وَ بَصَرَه‌ُ الَّذی‌ یَبْصُرُبِه‌ وَ لِسانَه‌ُ الَّذی‌ یَنْطِق‌ُ به‌ِ وَ یَدَه‌ُ التِّی‌ یَبْطِش‌ُ بها ان‌ْ دَعانی‌ اجَبْتُه‌ُ و اِن‌ْ سَالَنی‌اعْطَیْتُه‌ُ
بنده‌ من‌ تقرب‌ نمی‌جوید به‌ چیزی‌ نزد من‌ که‌ محبوبتر باشد نزد من‌از آنچه‌ بر او واجب‌ کرده‌ام‌ و هر آینه‌ بنده‌ من‌ به‌ وسیله‌ نوافل‌ ومستحبات‌ به‌ من‌ تا آنجا نزدیک‌ می‌شود که‌ من‌ او را دوست‌ می‌دارم‌و چون‌ او را دوست‌ داشتم‌ من‌ گوش‌ او می‌شوم‌ که‌ با آن‌ می‌شنود وچشم‌ او می‌شوم‌ که‌ با آن‌ می‌بیند و زبان‌ او می‌شوم‌ که‌ با آن‌ سخن‌می‌گوید و دست‌ او می‌شوم‌ که‌ با آن‌ می‌گیرد، اگر مرا بخوانداجابتش‌ می‌کنم‌ و اگر از من‌ چیزی‌ بخواهد به‌ او می‌دهم‌.
بنابراین‌ حدیث‌، انسان‌ بر اثر مقام‌ قرب‌ ربوبی‌ تا آنجا پیش‌ می‌رود که‌ خواست‌ و اراده‌اش‌ به‌ اذن‌ خدا مانند خواست‌ و اراده‌ حق‌ تعالی‌ در جهان ‌عمل‌ می‌کند. دیدنش‌، دیدن‌ خدا و شنیدنش‌، شنیدن‌ خدا و دستش‌ دست‌خدا می‌شود. یعنی‌ همه‌ اعمال‌ او رنگ‌ خدایی‌ پیدا می‌کند و می‌تواند درعالم‌ خارج‌ به‌ اذن‌ خدا دخل‌ و تصرف‌ کند. به‌ بیان‌ دیگر، از ولایت‌ تکوینی ‌برخوردار می‌شود و می‌تواند حاکم‌ بر قوای‌ طبیعی‌ شود. از اینها گذشته‌، او در این‌ مقام‌ مستجاب‌ الدعوه‌ می‌شود. یعنی‌ هر گاه‌ از خدا چیزی‌ بخواهد،خدا هم‌ به‌ او می‌دهد.
ان للّه عباداً اطاعُوُه‌ فیما ارادَ فاَطاعَهُم‌ْ فیما اَرادوا یَقولون‌ لشَّی‌ء کُن فَیکُونَ
برای‌ خداوند بندگانی‌ است‌ که‌ خدا را در آنچه‌ اراده‌ کند، اطاعت‌می‌کنند. پس‌ خدا نیز آنها را در آنچه‌ بخواهند، اطاعت‌ می‌کند. آنهابه‌ چیزهایی‌ که‌ بخواهند، می‌گویند بشو! پس‌ می‌شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخشی از کتاب فلسفه خلقت انسان . تالیف : عبدالله نصری



م . م .س ::: چهارشنبه 12/10/1386::: ساعت 2:2 عصر


لیست کل یادداشت های این وبلاگ